که ... به بلوغ اندیشه بخندد ...
ذهن من آن روزن مرطوب است،
که از آن شب می باید
با تمام عظمت هایش یکجا
به بلوغ اندیشه بخندد...
و این نه از تب بیماری؛
بلکه از دیدن عریانی نا محسوس زمان است که ذهنم خیس عرق گشته ...
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 0:52  توسط برهود
