Stay ...
اینقدر زندگی زد بیرون که یه دفعه دلش خواست بشه...رفت پای شیر آب و دهنشو چسبوند به شیر و مشت مشت آب خورد...چنان با شدت آب می نوشید که انگار اولین باره برای حیات تشنه اس و...در تمام اون مدت هرگز یادش نیومد که روزه اس...با چند نفر میشه ازدواج کرد؟...فکر می کرد حداکثر با چند نفر میشه ازدواج کرد فارغ از هر جنسیتی...و چطور می تونست به تمام زیبایی ها زیبا بشه؟؟...حتی نمیشه زل زد...می دونست که به هرکس زل بزنه دیگه هرگز نمی تونه به اون و حتی به بقیشون بشه...و با چند نفر می شه در یک لحظه ر...؟؟...ما چطور به یک واژه قانعیم؟؟؟...عشـــــق...
پی نوشت: چشماتو باز کن؛ با من بمون...حیف این همه زیبایی نیست؟؟؟...با من بمون...
- فقط نیم ساعت به افطار مونده بود زیادم گناه نکرد...
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 18:20  توسط برهود
