جاده ي دلم را به زحمت آسفالت كردم تا احساس هايم به سخن بنشينند و در عبور از آن بار سبك افكارم را به سنگيني ادراك دو بشر برسانند ,تا از ارزش ريستن فاقد نگردم. به راستي كه دشوار است فهماندن اين فهم نفهميت من ,ميدانم! و اين بار را ذره ذره از شما خواهم ستاند,همچنان كه ذره ذره بر دوشتان احساس سبكي مي نشيند.و اگر دستم دراز باشد براي بار دانسته هايي است كه هنوز به عظمت نداستن نرسيدند و بار انديشه هايي كه بر انديشيدنم حسرت خوردند. و چه راحت تريم كه نخوانده عبور كنيد ...