تبليغاتX
فروهر یک رند

فروهر یک رند

...

 

در این دو ماه باقیمانده ی پیش رو فرصتی برای ابراز مطلبی ندارم .بعد از آن اگر عمری بود سخنش هم با خودش خواهد آمد...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 21:31  توسط برهود 

....

سلام قشنگ تره یا تبریک سال نو؟

که از نظر من تبریک بخشی از یک سلامه که ...هیچی این مبحث طولانیه باز نشه بهتره. 

سال نو رو تبریک میگم در حالی که هیچ اعتقادی نسبت به تبریکم برایتان چز معدودی که تعدادش از انگشتان یک دست هم شاید بیش نشود،نیست.که البته تبریک را برای آنها هر دم و هر لحظه کم است...و دولت رندان من هم همانست.

بپرسید چرا ،مرا در هچل لفظی بزرگی انداختید که قدرت گفتار ازآن عاجز شده و پندار هم بر آن همچون فرضیه ای از فرضیات تکاملی ام می نگردکه بخشی از آنرا شاید اینگونه توان بیان نمود:

 

سال نو؟...آیا واقعاً سال نوییست که باعث شده همه شاد باشن؟چه چیزیست که اول بهار انسانها را به شور می اندازد؟ نگوئید بهار است و جوانه و زنده شدن که میدانم این انسان به هرچه محتاج میشود از همان هم  بهره ی صورت افکارش را  میگیرید و بس.

 هر فصلی را اوجی از شکوه دیده ام و به دیده هایم  ایمان دارم.و میدانم که زمین در همان مدار قبلیش میچرخد ( و میدانم که جابجای های ظریف مداری را درهیچ یک از اطرافیانم عامل شوق و شعف نیست). و این انسان است که از گوشه ای به گوشه ای میدود و بار افکار پستش را در لفافه ی مات و تلقین آمیز رویایی زمان نام پنهان مینماید ،در حالیکه همچنان بر دوش تنومندش میکشدشان....

و این تلقینات تا به کجا ها خواهد رفت ؟...

 

هر لحظه ی من عمر کوته و  یکباره ام است .  

میخواهم  بدانم که چیست مرا که در هر تولدم تولد دیگراست.  

واین رشد را...و این رشد را که به نسبت مساویست در کفه ای از روح و کفه ای از جسم، دلیلی بر تغییرو تکامل میتوان دانست، آیا؟ 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 7:25  توسط برهود