"پاره ای بر این عقیده اند که اگر عقل زمام انفعلات نفس را در دست بگیرد تمام احساسات و عواطف عمیق نابود خواهد شد .در صورتیکه اینطور نیست"
برتراند راسل
گاهی اوقات دوستان فکر می کنند من هدفم تحقیر شخصیت زن هستش.در حالیکه من اصلاً تصمیم ندارم با باد کردن الکی یک زن وتعریف از احساسات و عاطفه های اون نسبت به همسر یا فرزندان و خانواده اش طوری نشون بدم که در شرایط درستی به سر می بره و داره کار نیک و پسندیده ای انجام می ده و بهتره که همچنان به اعمالش ادامه بده و به این صورت هر روز بیشتر از پیش به چاشنی مزخرف احساسات زنانه برای حفظ زندگی دوست داشتنیش فکر کنه و اینو بهترین راه ممکن برای زیستن و رسیدن به اهدافش بدونه.چه بسا که به حقارت کشیدن واقعی یک زن یعنی همین اتفاقاتی که ازش نام بردم. و شاید هم داره اتفاق می افته...
من همچنان با جمله ی آلبر کامو که در پست قبلی عنوان کردم موافقم و قرار نیست تصمیمم عوض بشه.ولی مثل اینکه این جمله ذهن بسیاری از دوستان رو نگران و مضطرب کرده .
خوب هرچند پرداختن بهش برام سخته چون در بیان چنین مفاهیم دقیقی در نوشتن ترجیح رو بر سهل انگاری می دم نه بر تشریح مطلب ، اما برای اینکه کمی از گلایه های ناآگاهانه و سطحی کم بشه سعی می کنم مختصری بگم و مطمئنم تمام مختصریاتی که خواهم گفت در حواشی کوچکی از متنی که می دونم سیر خواهند کرد و بقیشو به خودتون واگذار خواهم کرد.
درسته هیچ عشقی سودمند نیست مگر اینکه گذرا و حیرت بار باشه... اما منظور از این جمله رواج هوس پرستی یا ازدواج های موقت (بطور مثال :یک ساله یا دو ساله و همین حدودا)برای پیدا کردن همسر ایده آل تر در طول زمان نیست.این جمله هیچ لطمه ای به عشق عمیق و مداوم انسان ها به همدیگر و مهم تر از همه زن و مرد ، نمی زنه.
برای واضح شدن مطلب از مثال عشق مادر به فرزندش استفاده می کنم. بطوریکه مشاهده می کنیم یک زن به دلیل غلیان احساسات در وجودش تا حد بسیار زیادی به موجودی که از عصاره ی جان اون شروع به زیستن کرده علاقه منده و بطور غیر قابل باوری به اون عشق می ورزه.این موضوع باعث می شه بسیاری از اعمال و حرکات کودک تا سنین زیادی در نگاه مادر ساده و مظلومانه به نظر برسه و حس دفاع مادر از فرزندش رو تحکیم ببخشه.
حتی گاهی اوقات مادر حاضر می شه برای وابسته کردن و حفظ فرزندش در کنار خودش به فداکاری ها و از خود گذشتگی های بسیاری دست بزنه که در موارد بسیاری شاید به ضررخودش تموم بشه.من تصمیم ندارم مفهوم منطق رو در مقابل مفاهیمی چون ازخود گذشتگی و ایثار و نیز فداکاری مثبت قرار بدم،چون نمی تونم این کارو بکنم.اما باید دید این فداکاری تا چه حدی مثبته و از کجاها منطق باید مانع رشد فداکاری منفی در زندگی بشه.
خوب همونطور که میدونیم تولد یک انسان با تصمیم یک زن و مرد شکل می گیره.کاری به این مطلب ندارم که حقیقت تولد انسان در چه جایگاهی هستش، فقط به این معتقدم که زمانیکه کودکی متولد می شه باید از اون به عنوان پادشاه خانه ای که زن و مرد درخواست حضورش رو کردن نام بردو حتی این پادشاه تا دوره ی بخصوصی در جایگاه یک گنج برای مادر و پدر قابل حفظ و مراقبت هستش. ولی این مسئله دال بر این نیست که مادامیکه فرزند در حال رشد هستش قابل ارج نهادن و معشوقه ماندن و یا ستایش باشه و به همین علل هم مادر یا پدر به دفاع از اون در مقابل هر آنچه از میل عقیدتی گرفته تا میل ذاتی برایند.
مسئله ی فداکاری و گذشت یک مفهوم کلیه که زمانیکه در یک جریان دو سویه و متقابل قرار بگیره تاثیرات مثبت خودشو روی طرفین اعمال می کنه .به این معنا که تا زمانیکه طرفین از احساس مطلوبی نسبت به هم برخوردار باشن و درجه ی خاصی از عشق نسبت به هم رو دارا باشن و نیز به عقاید یکسانی رسیده باشن در زمینه ی علاقه یا درکشون نسبت به هم ،می تونن از تاثیرات مثبت فداکاری برای هم برخوردار بشن و در غیر این صورت فداکاری وارد یک جریان منفی میشه که همیشه یک طرف رو به تزلزل ها ی روانی و جریانات نزولی می کشونه.هر کدوم از مطالبی که تا الان پا به متن گذاشتن دامنه ی وسیعی از تعریفات رو به خودشون اختصاص می دن ولی من بیشتر از این اینجا نیازی بهشون نمی بینم.
خوب با این تفاسیر چنین عنوان میکنم که زمانی عشق یک مادر به فرزندش سودمند خواهد بود که این عشق زنده باشه.اینکه زنی سالها پیش در امر تولد انسانی زجر کشیده و از عاطفه ی یک کودک در دوران زندگیش خاطرات شیرینی به همراه داشته باشه و همچنان مهتاج مهرورزی اون باشه ،تعریف یک عشق زنده ی مادر و فرزندی نیست.ممکنه فردی که در کودکی مادر به اون دل بسته اکنون به دلیل شرایط خاص اجتماع و بهره مندی از نوعی تفکرات مستقل موجب آزار روح عقیدتی مادر بشه و هرگز باب میل خانواده اش رفتار نکنه و حتی علاقه ای به جلب احساس خوشحالی والدینش در باب خصوصیات و عملکردهاش نداشته باشه.در چنین موقعی هیچ مفهومی به عنوان عشق زنده بین مادر و فرزندش رواج نداره و به نوعی دو طرف به دلیل وابستگی که ایجاد شده خودشون مایل به داشتن ارتباط عاشقانه با هم می دونن یا حتی یکی از اونها.و چنین عشقی هرگز سودمند نخواهد بود چون منجر به نزول شخصیت مادر و حتبی در مواردی فرزند ،می شه.فکر می کنم واضحه که چی می خوام بگم.به قول نیچه:گیرم که من تو را دوست دارم ، به تو چه؟...
شاید مثالی در زمینه ی ارتباط زن ومرد و علاقشون نست به هم،این مطلبو واضح تر کنه:
زنان در جامعه ی ایران به میزان زیادی دچار احمق گرایی شدن (من اینجا کاری به زنان فاحشه ندارم.بحثم سر زنان پاک دامن و یا حداقل نیمه پاک دامنی هستش که به زندگی و علاقشون نسبت به همسرشون اعتقاد دارن و دوست دارن که در نظر همه و یا تنها خودشون ، همواره نقش یک عاشق محض رو بازی کنن).خوب زمانی عشق بین زن و مرد سودمنده که گذرا و حیرت بار باشه.یعنی زن یا مرد تنها به واسطه ی هویتی که در ابتدای امر در همسرش مشاهده کرده در مرور زمان به اون علاقه مند باقی نمونده باشه.چنانچه فرد در اثر تحولات جامعه و شرایط پیچیده ای که در مقابل رشد یک انسان ظاهر خواهند شد صفات شخصیتی تازه ای رو کسب کرده باشه که حتی بسیاری از اونها مطابق تفکر و میل همسرش نباشن ، اتکا به عوامل موجود از گذشته و یا ویژگی های سابق کاری بس بیهوده و عبث خواهد بود و در چنین حالتی چیزی که به نظر طرفین عشق شمرده می شه در واقع نوعی وابستگی عاطفیه که به میزان زیادی محصول ارتباط جنسی طرفین در طول زمان آشناییشون خواهد بود و عشقی از سر منطق و در برگیرنده ی مسیر تفکرات آدمی در جهت واحد و تکامل یافته نخواهد بود. به عبارتی انسان رو به سمت محدودیتی از عملکرد و تفکر سوق خواهد داد که از نگاه عامیانه ی زندگی ضربه محسوب نمی شه.
عشق واقعی یا عشق سودمند در اثر غلیان احساسات در فرد ( به هر دلیل غیر منطقی مثل روابط جنسی یا سایر مواردی که بسیاری از زنان رو ترغیب به عاشق شدن کرده ، مخصوصاً در جوامع در حال توسعه و نیز عصر مدرنیته) شکل نمی گیره و امریه که در حیطه ی منطق انسان متولد می شه و مادامیکه منطق زنده است و نقش عامل رو در زندگی فرد بازی می کنه چنین عشقی در حال تولد محسوب می شه .
خیلی مسائل مهم تر و بهتری رو هم می تونستم مثال بزنم و حتی برای تفسیر این مطلب می شد دست به دامن بسیاری از وقایع و داستان هایی که در طول تاریخ شکل گرفته شد ، ولی ترجیح می دم وارد وادی مکتب ها و به نوعی احاطه ی دین بر این مطلب نشم .از نظر من کافیه،بقیش با خودتون...